تبليغاتX
تنهایی

اي خــــــــــــــدا............ آنکه در تنهاترين تنهايي ام تنهاي تنهايم گذاشت.... در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

 

 

 

شايد آنهايي كه مي پنداريم زميني هستند آسمانيهايي باشند كه به خاطر ما زميني رفتار ميكنند و وقتي تنها ميشوند در جلد آسماني خودشان فرو ميروند

 

 

 

ابر بارنده به دريا ميگفت ...... من نبارم تو كجا دريايي در دلش خنده كنان دريا گفت ...... ابر بارنده تو خود از مائي

 

 

مي نویسم با اشك مي نويسم شايد بغض ها آب شود پرسشي مي بايد كه چرا قيصر رفت رفتنش ناهنگام چشم ها از هجرش باز شد باراني اي دريغ و صد حيف بود قيصر، آري از تبار باران

 

 

تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدارشدند
قدر آینه بدانیم چون هست
نه در آن وقت که اقبال شکست

 

 

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش میزاری ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدی ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق این که بندازی زمین نبود

 

 

ويكتور هوگو: آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره

 

 

+ نوشته شده توسط me در 87/03/04 و ساعت 6:47 |


Powered By
BLOGFA.COM