تبليغاتX
تنهایی
 

شير نری دلباخته‏ ی آهوی ماده شد .

 

 شير نگران معشوق بود و مي ‏ترسيد بوسيله ی

 

  حيوانات ديگر دريده شود. از دور مواظبش بود ...

 

 پس چشم از آهو برنداشت تا يک بار كه از دور او را مي نگريست ،

 

 شيری را ديد كه به آهو حمله كرد . فوری از جا پريد و

 

 جلو آمد ديد ماده شيری است . چقدر زيبا بود ، گردنی

 

 مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت . با خود گفت :

 

 حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايی ماده شير شد .

 

  و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد .

 

+ نوشته شده توسط me در 88/01/16 و ساعت 14:31 |


Powered By
BLOGFA.COM